
|
|
|
تقلب در سيستان پاداش در تهران |
|
نظر دهمرده پسرعموي استاندار سيستان و بلوچستان كه در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي به دليل تخلفات گسترده مالي و سوء استفاده از بيت المال، آراي وي توسط شوراي نگهبان باطل اعلام شده بود ، بار ديگر به عنوان ريس دانشگاه آزاد سيستان و بلوچستان انتخاب شد. به گزارش خبرنگار نوسازي از سيستان و بلوچستان ، در ميان حيرت ناظران سياسي نظر دهمرده كه كانديداي نمايندگي مجلس از حوزه انتخابيه زابل بوده و آراي او به علت تخلفات گسترده مالي باطل اعلام شده بود ، بواسطه فشار برخي از نمايندگان استان و مقامات مركزي دانشگاه آزاد ، بار ديگر به عنوان رياست دانشگاه آزاد زاهدان انتخاب شد. گفتني است پرينت كارت سوخت اتومبيلهاي دانشگاه آزاد زاهدان كه نشان دهنده سوختگيري آنها از دو ماه قبل تا زمان انتخابات در زابل بوده يكي از اسناد ابطال انتخابات در اين حوزه به شمار مي رود. شنيده ها حاكي است تخلفات وي پيش از انتخابات به شوراي نگهبان ارسال شده بود اما بواسطه نفوذ وي بر برخي از مقامات محلي كه با اعطاي هيات علمي و كرسي استادي دانشگاه بدست آمده بود ارسال مدارك به تهران مسدود گرديده كه با اطلاع مقامات امنيتي استان به مركز و اعزام نماينده شوراي نگهبان به منطقه اين انتخاب ابطال ميگردد. قابل ذكر است كه با وجود روشن بودن سوء استفاده هاي گسترده از بيت المال، ارجاع نشدن پرونده وي به دستگاه قضايي جاي تامل جدي دارد
|
ادامه مطلب
در گفت و گو با «انتخاب»
امیر احمدی: من چه جاسوسی هستم که وزارت اطلاعات با من کاری ندارد؟
۱۹ مرداد ماه ۱۳۸۷ ساعت : ۳۷ , ۲۰ تنها 6 ساعت مانده به خروج هوشنگ امیر احمدی از تهران و البته سه ساعت پس از فیلترینگ 5 باره ی «انتخاب»، در بامداد روز شنبه در لابی هتل استقلال با وی دیدار کردم. پروفسور هوشنگ امیر احمدی استاد دانشگاه راتگرز که سالیانی است تلاش های گسترده ای برای آغاز روابط ایران و آمریکا کرده، هموازه خواسته خود را به دولت های ایران و آمریکا نزدیک کند و نقش "لابی" را در این بین ایفا کند. امیر احمدی معتقد است که «هیچ گاه بحث رابطه با آمریکا انقدر جدی نبوده چرا الان رابطه با آمریکا، مسئله ای ملی شده» وی، «جدی شدن بحث رابطه با آمریکا» را حاصل و دستاورد تلاش های چندین ساله ی خود می داند. امیر احمدی حتی حق خود را برای حضور در دور دهم انتخابات ریاست جمهوری محفوظ دانسته و می گوید: «من تمام خصوصیات یک رییس جمهور را دارم، هم استاد دانشگاه هستم و هم در روابط بین الملل کار کرده و هم مدیریت می دانم». امیر احمدی به دلیل دوری بیش از سه دهه خود در از ایران، درک صحیحی از جناح بندی های سیاسی و روابط حاکم بر آن ندارد و برعکس جریانات و جناح بندی های سیاسی آمریکا که تسلط خاصی بدان دارد، تحلیل چندان دقیقی از روابط احزاب و جناح های سیاسی ندارد و بیشتر درروابط بین الملل و لابی گری دو کشور ایران و آمریکا، تبحر دارد. او با چهره های نزدیک به دولت بوش و همچنین دولت کلینتون، رابطه ای چندین ساله دارد و «سعی می کند همواره از این طریق، روابط دو کشور را بهتر کند» امیر احمدی برای ایجاد روابط حسنه با آمریکا یک راه دارد که هموازه آن را به مقامات ایرانی توصیه می کند «باید یک پارچ آب یخ روی صورت آمریکا ریخت مصطفی فقیهی: با عرض سلام، ممنون از این که وقت تان را در اختیار «انتخاب» قرار دادید، به عنوان اولین سئوال، قصدم طرح یک سئوال کلیشه ای و ابتدایی است که یک بیوگرافی مختصر و مفید برای ابتدای گفت و گو ارایه دهید، هر چند طی روزهای اخیری که جنابعالی در تهران هستید، زندگینامه و بیوگرافی شما، بارها در رسانه های مختلف منعکس شده است. هوشنگ امیر احمدی : خواهش می کنم، بنده هم از شما تشکر می کنم، اینجانب استاد دانشگاه راتگرز آمریکا هستم و رییس شورای ایرانیان - آمریکاییان هستم، شورایی که در جهت یک درک بهتر بین دو ملت ایران و آمریکا و دو دولت 15 سال پیش در امریکا تاسیس شد ، کماکان مانند سال های گذشته کنفرانس و سخنرانی های متعدد برگزار می کنیم. مصطفی فقیهی:آیا وابسته به جای خاصی در آمریکا هستید؟ منظورم یک نهاد یا ارگان دولتی است. مصطفی فقیهی: بالاخره بودجه این انجمن از کجا تامین می شود؟ مصطفی فقیهی:یعنی هیچ گونه وابستگی به دولت آمریکا ندارید؟ هوشنگ امیر احمدی : خیر، ما همیشه از دولت ها دوری میکردیم ، چرا که براساس اساسنامه این شورا، نمی توانیم وابستگی داشته باشیم. مصطفی فقیهی:هیات مدیره چه کسانی هستند؟ مصطفی فقیهی:چه سالی ایران را ترک کردید؟ مصطفی فقیهی: شما می گویید با سه دولت گذشته ایران در مورد بحث رابطه با آمریکا رابطه ای نزدیک داشتید و نقش یک لابی بین دو دولت ایرانی و آمریکایی بودید، کدامیک از این دولت ها انعطاف بیشتری نشان دادند؟ پس از آن، آقای خاتمی آمد که در مباحث فرهنگی و گفتمان تمدن ها، با دولت آمریکایی رابطه برقرار کند، دوران ایشان، کم تشنج تر بود ایشان اما به دلیل فرصت های متعددی که برای ایجاد این رابطه داشت و قدمی برنداشت، دورانش، دوران فرصت سوزی نام می گیرد، چرا که در هر دو سو فرصت های زیادی خلق شد که از سوی طرف دیگر از بین رفت، مثلاً من خانم آلبرایت رو قانع کردم که از ایران به خاطر قضایای ملی شدن نفت و حمایت از حکومت شاه، عذر خواهی کند، صادرات مواد غدایی را آزاد کرد، متاسفانه اقدام خاصی از سوی دولت آقای خاتمی انجام نشد که البته حتماً معذوریت ها و محدودیت هایی هم بوده است.آقای خاتمی نه این که نخواست اما نشد، دولت ایشان از سویی دولت آرامش و از سوی دیگر، فرصت سوز بود. اما دوره ی احمدی نژاد دوره ی تنش است، ایشان سعی می کنند از فرصت ها استفاده کنند، ایشان هم تنش ایجاد می کند هم صلح می خواهد که این یک تناقض بزرگ ایجاد می کند، البته ایشان علاقمند به حل مشکل است و بیش از بقیه سعی کرده یک سری کارهایی برای حل رابطه با آمریکا انجام دهد، ولی خب دوران خیلی سختی است، مشکل ایران با اسرائیل حادتر شده و متاسفانه فرصت های خوبی بوده که از دست رفته است. مصطفی فقیهی: یک سئوال تکراری که این روزها بارها از شما پرسیده شده اما هیچ وقت پاسخ صریحی ندادید، با چه مقاماتی در ایران گفت و گو کرده اید؟ مصطفی فقیهی: خب اگر جلسه ای داشتید چرا اعلام نمی کنید؟ مصطفی فقیهی: اینگونه بسیاری تصور می کنند که اصلاً دیداری نداشتید، صراحتاً بگویید با چه کسانی دیدار داشتید؟ مصطفی فقیهی: وقتی اسم نمی برید، این تعبیر ایجاد می شود که اصلاً دیداری نبوده یا غیر مستقیم اشاره می کنید که باعث می شود احساس شود شما با خیلی ها دیدار داشتید، خب اگر معذوریت دارید بگویید با چه نوع مقامی در دولت دیدار داشتید؟ مثلاً مقامات وزارت خارجه، اقتصادی .... مصطفی فقیهی: این پیشرفت ها چه بود؟ مصطفی فقیهی:اشاره کرده اید که دفعه قبل که از ایران به امریکا بازگشتید گزارشی در کنگره و سنای امریکا ارائه دادید، ایا این بار حامل پیام یا حامل گزارشی هستید؟ مصطفی فقیهی: محور این نقطه نظرات چیست؟ لطفاً صراحتاً بگویید. مصطفی فقیهی: این پیام را برای چه شخصیت، گروهی می برید؟ : مصطفی فقیهی: من متوجه نشدم با چه شخصیتی دیدار کردید، اینها که گفتید خیلی کلی است، لطفاً دقیقتر اشاره کنید مصطفی فقیهی: آیا شما که قصد لابی گری بین ایران و آمریکا را دارید، حامل پیام هسته ای هم برای مقامات آمریکایی هستید؟ هوشنگ امیر احمدی: (با خنده زیاد) پیام هسته ای دیگر چه صیغه ای هست؟ مصطفی فقیهی: منظورم پیام های مرتبط با پرونده هسته ای هست؟ امیر احمدی: در مورد مباحث هسته ای، به نظرم هیچ کس پیامی برای رد و بدل کردن ندارد، بنده نیز در این مورد پیام خاصی برای آمریکایی ها ندارم. بنده پیام هایی به قصد شفاف سازی روابط طرفین رد و بدل می کنم، مثلاً وقتی امریکا شرط گذاشت برای مذاکرات هسته ای، ایران به درستی نپذیرفت، اما آمریکایی ها این واکنش ایران را طوری برداشت کردند که ایران انگار در مورد بحث غنی سازی مایل به گفت و گو و مذاکره نیست. مصطفی فقیهی: آیا طرف غربی را قابل اعتماد می دانید؟ امیر احمدی : معتقدم در دورن 5+1 اتفاقاتی می افتد و در واقع در مذاکرات هسته ای، طرف غربی، پیام های ایران را به خوبی منعکس نمی کند و جو سازی می کند و حساسیست ها بر ایران را افزایش می دهند.مثلاً الان دو نظر مختلف بیان میشود که اصلاً چه اتفاقی در ژنو افتاد، طرفی می گوید مثبت بود و آن طرف می گوید نه خیر چیز مهمی به دست نیاوردیم، باید دید صحت و سقم این جریان چیست. مصطفی فقیهی: طی مدتی که در ایران هستید، احساس می کنید چه کسانی در ایران مانع ارتباط ایران و آمریکا هستند؟ امیر احمدی : در ایران یک نیروی کوچکی هست که هنوز موافق این رابطه نیست، اما دولت و حتی مخالفین دولت از جمله اصولگرایان، کارگزاران و اصلاح طلبان مخالفتی با این مسئله ندارند، یک نیروی کوچکی که در گذشته به احمدی نژاد نزدیک بوده اما قدرت سیاسی ندارد و صرفاً دارای قدرت فشار است، مخالفت می کنند. این نیروها البته از نظر ایدئولوژیک از آمریکا صدمه دیده اند، و دلیل مخالفتشان هم، همین صدمات هست. اما به نظرم، تصادفاً برای اولین بار مبحث رابطه ایران و آمریکا از یک مشکل عادی به یک مشکل ملی تبدیل شده و بخش وسیعی از مردم و جناح ها طرفدار این رابطه هستند، اگر هم مخالفتی میشود براساس حسادت ها و رقابت های داخل سیستم سیاسی ایران است. اما مخالف ها قدرت طرح خود را ندارند، چرا که مردم موافق این رابطه هستند. مصطفی فقیهی: آیا می توان امیدوار بود یکی مثل «نیکسون» در یکی از طرفین، ظهور کند و به کشور مخالف دیرینش سفر کند؟ اما به نظرم، اگر قرار باشد مذاکره ای صورت گیرد باید حتمآً از سوی ایران گامی مثبتی برداشته شود، آن جریان نیکسونی که اشاره کردید در صورتی به وقوع خواهد پیوست که طرف ایرانی امادگی بیشتری نشان دهد. مصطفی فقیهی: فکر می کنید در حال حاضر ایران آمادگی بیشتری برای برقراری این رابطه داشته باشد؟ امیر احمدی : در حال حاضر، به نظرم ایران تمایل بیشتری دارد، هر چند صحبت هایی که البته احمدی نژاد طرح می کند، راه ایران به واشنگتن را می بندد، آمریکایی ها کمتر از گذشته به رابطه با ایران علاقه نشان می دهند و تنش این رابطه زیاد شده، اما اعتقاد دارم یک جهش بزرگ لازم است، من اگر جای ایرانی ها بودم یک پارچ آب یخ روی صورت آمریکا می ریختم تا طرف آمریکایی از خواب بیدار شود، منظورم از این مثال، برداشتن چند گام مثبت از سوی تهران است، چون اگر چنین کاری نکنیم ، راه به جایی نمی بریم مصطفی فقیهی: چندی پیش در یکی از گفت و گوهایتان، از دیدار با موفاز سخن گفتید، خواستم در این مورد بیشتر توضیح دهید و بگویید اولاً این دیدار در کجا برگزار شد و محتوای و هدف اصلی جلسه چه بود؟ امیر احمدی: حدود دو هفته قبل از این که به ایران بیایم، موفاز را در نیویورک دیدم، هدف ایشان از دیدار با من این بود که مرا قانع کند که ایران یک تهدید است و از سوی دیگر، می خواست پیامی بدهد به مسئولان ایرانی که ما در زدن کشورتان جدی هستیم! مصطفی فقیهی: یعنی موفاز از طریق شما پیام تهدید آمیز برای ایران ارسال کرده؟ امیر احمدی : خیر، موفاز همان حرف هایی را زد که همیشه می زند، گفت، حرف هایی که او و سایر مقامات اسرائیلی همواره علیه ایران به زبان می آورند مصطفی فقیهی: شما به آقای موفاز چه گفتید؟ امیر احمدی: اولاً من به ایشان گفتم "آقا اشتباه می کنی و برای خودت بیخودی خیالاتی شدی! " انها (ایران) یک سری حرفهایی می زنند و شما هم همینطور! داستان کاشانی هاست که یک فحش او می دهد ویک فحش ما، تو این ور جوب و من انور! واقعا هم همینطور است، ما با اسرائیل نه مرز مشترک داریم، نه اختلاف بومی ، نه اختلاف مذهبی و نه اختلاف دیگری، نمی دانیم اصلا چرا با هم دعوا داریم، به خاطر فلسطینی ها! یا به عبارتی به خاطر لحاف ملا نصرالدین! مصطفی فقیهی: البته بعید می دانم ارتباطی با لحاف ملانصرالدین داشته باشد، اما شما فکر می کنید اسرائیل دشمن ریشه ای با ایران دارد یا اعراب؟ فقیهی: یعنی شما معتقد به صلح با اسرائیل هستید. ایران همواره محو اسرائیل را نزدیک دانسته و از آنسو، اسرائیل نیز بزرگترین ضربات را به کشور ما زده و دم به دقیقه تهدید می کند. آیا شما معتقدید با چنین کشوری باید صلح شود؟ امیر احمدی : من توصیه ام همیشه به ایران این بوده که مقامات ایرانی بگویند ما با هیچ کشوری دشمن نیستم و اگر کسی با من مشکل دارد مشکل اوست، ما با هیچ کس دشمن نیستیم، باید سیاست خارجی مان براساس منافع ملی باشد، سیاست خارجی ایران مدتهاست که کشورهای دنیا را به سه دسته تقسیم می کند، کشورهایی مثل آمریکا ، انگلیس و اینها در ردیف دشمنان هستند، کشورهای دوست ما: مثل بورکینافاسوو امثالهم را دوست می دانیم! و دسته ی سوم: کشورهایی که دوستی و دشمنی شان با ما معلوم نیست، مثل اروپا و هند و چین و اینها، خب این که دسته بندی نشد. کشورهایی که دشمن ما محسوب می شوند کشورهایی هستند که قدرت و ثروت و همه چیز دارند. فقیهی: پس شما به عنوان کسی که خود را لابیگر ایران و آمریکا می داند، به دولت توصیه می کند که با اسرائیل ارتباط برقرار کند؟! امیر احمدی : من به هیچ کس توصیه ای نمی کنم ، من اعتقاد دارم دعوایی که بین ایران و اسرائیل است، دعوایی صرفاً لفظی است،و نه به نفع اعراب و فسلطینی هاست ، نه به نفع حزب الله و حماس ...ما اعتقاد داریم موجودیت این کشور غیر شرعی و غیر قانونی بوده، اما بهرحال باید پذیرفت بخشی از این منطقه که اسرائیل یا فلسطین اشغالی می نامیمش، در شورای امنیت عضو است، ما هم عضو شورای امنیت سازمان ملل هستیم، خب وقتی عضو شورای امنیت هستیم، پس به صورت غیر مستقیم خود به خود وجود کشوری به نام اسرائیل – که عضو این شورا نیز هست - را که این شورا به آن مشروعیت داده، پذیرفته ایم!! فقیهی: ایران با اسرائیل هیچ گونه رابطه ای نداشته و آن را نامشروع می خواند، اما نمی تواند به خاطر دشمنی با اسرائیل، عضو سازمان ملل نباشد و درواقع نمی تواند به خاطر دشمنی با اسرائیل، قید همه کشورها را بزند و با بقیه نیز دشمن شود. عضویت ایران در سازمان ملل صرفاً به دلیل قوانین جهانی است که عدم حضور در آن، تبعات زیادی در پی دارد. اما نمی توان صرف حضور ایران و اسرائیل در این سازمان را مشروعیت دادن به اسرائیل از سوی ایران قلمداد کرد! امیر احمدی: درست است ، بحث من چیز دیگری است، ما ایرانی ها به خاطر مسلمان بودن و طرفدار عدالت بودن مان، معتقدیم که بهر حال اسرائیل به خاطر توسعه طلبی ها، زورگویی ها و کشتارهایی که انجام داده است، نمی تواند مشروعیت داشته باشد. من با این موضوع کاملاً موافقم فقیهی: خب شما پس فکر نمی کنید طرح همین مسئله دیدار با موفاز و همچنین توصیه به صلح با اسرائیل، می تواند مانعی باشد برای تحقق رابطه ایران و آمریکا حداقل از طریق شما؟ امیر احمدی: چرا اینطوری فکر می کنید؟ فقیهی: بهرحال، همین که شما با یک شخصیت معتبر اسرائیلی دیدار داشتید و البته معتقد به صلح با اسرائیل هستید، شاید در رفت و آمدتان به ایران و دیدارتان با مقامات ایران، مشکل ساز شود؟ یعنی شما از این قوانین ایران مطلع نیستید؟ امیر احمدی: نه! اشتباه می کنید، چرا اینگونه فکر می کنید؟من حق ندارم به عنوان شهروند ایرانی به اسرائیل بروم، اگر بروم قانون ایران اجازه برخورد با من را دارد و حتی اجازه ورود به ایران را نمی دهد، اما می توانم با یک شهروند اسرائیلی در جایی جز فلسطین اشغالی دیدار کنم، من که با عنوان یک مقام ایرانی با وی دیدار نکردم، او نیز به عنوان یک شخصیت اسرائیلی با من ملاقات نکرد! من استاد دانشگاه و شیعه و مسلمان هستم، او نیز به عنوان معاون نخست وزیر اسرائیل با من صحبت نکرد، بلکه دو طرف صرفاً به عنوان یک شهروند از دو نطقه جهان با یکدیگر دیدار کردند. نیامدیم که به عنوان دو شخصیت ایرانی و اسرئیلی با هم دیدار کنیم! ضمن آن که در قانون اساسی ایران ملاقات شهروند های دو کشور منع نشده است، سفراو وزرای ایرانی با کلیمی ها و یهودی ها که از نزدیک اتصال با اسرائیل دارند دیدار میکنند که البته کاملاً طبیعی هست ً. بنابراین فکر نمی کنم کار غیرقانونی، یا خطای بزرگی کرده باشم. فقیهی: جنابعالی با آقای احمدی نژاد در نیویورک و تهران دیدار داشتید. امیر احمدی : در نیویورک بله. فقیهی: مهمترین شاخصه ای که درون احمدی نژاد دیدید چه بود؟ امیر احمدی: احمدی نژاد شخصیتی است به شدت باهوش و خیلی جاها هم در مورد رابطه با آمریکا خوب فکر می کند، استراتژی وی برای برقراری این رابطه نیز خوب است، او کسی است که سه سال است راه به دنیا باز کرده و تا سه سال پیش، دید جهانی از مسائل نداشته، هر چند بهر حال ایشان یواش یواش رشد پیدا کرده و قوی تر می شوند. اما به نظرم، دولت احمدی نژاد دولت آزمون و خطاست، چرا خیلی سریع افراد داخل کاینه تغییر می کنند. فقیهی: شما ایرادهای اساسی به دیدگاههای اقتصادی ایشان گرفتید و گفتید که مشاوران اقتصادی خوبی ندارند. امیر احمدی: من یک چیزی بگویم، نه آقای هاشمی و خاتمی و نه احمدی نژاد، هیچ یک مشاور اقتصادی خوبی نداشتند، اصلا کشور ما اقتصاددانان خوبی ندارد . در واقع کشور ما در فقر اقتصاددانی به سر می برد. امیر احمدی، بله، اما اگر باشند خیلی نادر هستند، و اگر وجود داشته باشند در مملکت کاره ای نیستند ، این اقتصاد، اقتصادی است خالی از فکر و مغز، منظورم این نیست که اقتصاددانان ایرانی چیزی نمی دانند، اما خیلی از آنانی که اقتصاد را به خوبی درک کرده اند، سیاسی نیستند و در دولت نیستند. اقتصاد ما اقتصاد بیماری است، این اقتصاد مبانی ساده ی بازار را رعایت نمی کند، مبانی جهانی را هم رعایت نمی کند، مثلاً اصلاً تورم ربطی به افزایش نقدینگی ندارد و امثالهم که بحث خود را می طلبد. هوشنگ امیراحمدی: من تصور می کنم که زمان آن رسیده که با «کیهان» آتش بس اعلام کنم، من فکر می کنم که کیهان بنشید با خودش فکر کند، کیهان و کیهان نشینان ادعای مسلمانی می کنند، می گویند به خدا اعتقاد دارند، هم به ائمه، هم به روز جزاء، اما به اینان می گویم که اگر اعتقاد دارند بالاخره روزی محشری هم هست ، اگر هم اعتقادی ندارند خب نیازی به فکر کردن شان نیست، من اینها را به خدا واگذار می کنم، یک روزی جزائی که ممکن است دو ماه یا 60 میلیون سال دیگر باشد، خواهد رسید و افتاب همیشه پشت ابر نمی ماند، من قاضی را دولت می دانم، وقتی کیهان مرا «جاسوس» می خواند، درواقع دارد توهین می کند به دولت، توهین می کند به احمدی نژاد ، توهین می کند به روحانیون طرفدار من، من با همه سفرای قدیمی و جدید ایران و مقامات ایرانی در نیویورک دیدار کرده ام، این توهینی به همه آنان است که به ادعای کیهان، انان با یک جاسوس دیدار کرده اند، اخر چگونه من به عنوان یک "جاسوس" می توانم در ایران بوده و رفت و آمد داشته باشم، اما کسی با من کاری نداشته باشد؟ چگونه من جاسوس هستم، اما وزارت اطلاعات با من کاری ندارد؟ خیلی از مقامات ایرانی من را دوست دارند و به من احترام می گذارند، مردم عاقل هستند، آقای احمدی نژاد یک حرف خوبی در مورد من زد و گفت ارزشگراها و حزب اللهی ها، بازی های رسانه ای را باور نکنند، من هم همین را می گویم، بهرحال خیلی از این کیهانی ها مدتی در جنگ بودند. مصطفی فقیهی: یعنی می گویید کیهان نماینده بخشی از این افراد است؟ هوشنگ امیراحمدی: نه من چنین حرفی نزدم، کیهان نماینده هیچ بخشی از این افراد نیست، کیهان نیرویی هست باهوش که عده ای باعث تحریکش می شوند مصطفی فقیهی: فکر نمی کنید «کیهان» تبدیل شده به ضارب اصلی منافع ملی؟ هوشنگ امیراحمدی: بله، من اعتقاد دارم کیهان با این حرکات خود دارد به امنیت ملی ضربه می زند چرا که اصلاً معنای کلمه «جاسوس» و بار معناییش را تنزل داده و پایین آورده و هر کسی را هم چنین نامیده، این خیلی خطرناک است، یعنی جاسوس کسی است که با رییس جمهور و مقام معظم رهبری و مقامات ارشد و عالیه جمهوری اسلامی ایران دیدار کرده باشد!!! با همه این وجود، پیشنهاد من به کیهان، آتش بس است است مصطفی فقیهی: توصیه ای ندارید؟ هوشنگ امیراحمدی: خطابم به کیهان است که هر کس به نوعی این کشور را دوست دارد، بگذارید ما هم راه خود را برویم، یکی کارش این است که کیهان راه بیندازد، یکی هم راهش برقراری مجدد رابطه ایران و آمریکاست، هر کس وظیفه ی خود را دارد، بگذارید هر کس وظیفه خود را انجام دهد. ما به اندازه کافی دراین کشور دشمن داریم، ما نباید با خودمان دشمنی کنیم، من دوست ندارم کیهان ضعیف شود، بلکه می خواهم اینها در مقابل دشمنان واقعی بایستند، بهر حال در کیهان آدم های خیلی زحمت کشی هم هستند، به این کشور به نوعی خدمت کردند، من حاضر نیستم این نیرو را تضعیف کنم! مخصوصاً در شرایط فعلی نباید همدیگر را تضعیف کنیم، اینگونه همه شکست می خوریم. مصطفی فقیهی: آقای امیر احمدی، بهتر است بحث را تغییر دهیم و سراغ انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برویم . به نظر شما، پیروزی اوباما چه تاثیری بر ساختار سیاست خارجی آمریکا و نوع برخورد با ایران دارد؟ هوشنگ امیراحمدی: حتماً نوع نگرش به ایران متفاوت می شود، حتی اگرمک کین هم بیاید، فکر میکنم در جهت مثبت و آرامش حرکت می کند مصطفی فقیهی: مک کین که هموازه از جنگ علیه عراق و افغانستان و حضور نیروهای آمریکایی در این کشورها حمایت کرده و در واقع همواره طالب جنگ بوده است. هوشنگ امیراحمدی: خیر، به نظرم این گونه نیست، یادت باشد مک کین کسی هست که در جنگ بوده و طعم سخت جنگ را چشیده، و به قول خودمان شهید زنده هست، مثل بوش نیست که از سربازی فرار کرده باشد، بلکه به جنگ رفته و می فهمد جنگ چیست. مصطفی فقیهی: در مورد اوباما چگونه فکر می کنید؟ هوشنگ امیراحمدی: اوباما اصلاً فکر دیگری دارد، او شخصیتی هست به شدت روشنفکر که خواستار تغییر کامل نگرش آمریکا نسبت به جهان است.. مصطفی فقیهی: اما اظهارات اخیر اوباما نسخه ای شبیه به اظهارات بوش است . او گفته اسرائیل می تواند به ایران حمله کند . به نظرتان چنین اظهاراتی از سوی شخصیتی مثل اوباما که همواره سعی کرده از جنگ و خونریزی بگریزد، نوعی استراتژی، بلوف یا تاکنیک انتخاباتی برای دور زدن (ایپک) لابی مقتدر اسرائیلی در آمریکا نیست؟ هوشنگ امیراحمدی: به نظرم ، اوباما هر چه به انتخابات نزدیک تر می شود، شباهت بیشتری به یک رییس جمهور پیدا می کند، این طبیعی است که او هر چه به انتخابات نزدیک تر شود چهره رییس جمهور به خود بگیرد که بالاخره مردم باید به او رای دهند! مصطفی فقیهی: اصولاً مشکل ایران در برقراری رابطه با آمریکا چیست؟ هوشنگ امیراحمدی: به نظرم، مشکل ایران بوش،اوباما یا مک کین نیست، مشکل ایران خودش است! ما باید تصمیم بگیریم که باید چیکار کنیم، یکی از مشکلات اساسی کشور این است که اصلا نمی دانیم باید برای حماس و حزب الله چه گونه برنامه ریزی کرد، و در واقع ما باید در کجای این دنیا قرار بگیریم. مصطفی فقیهی: یعنی آمریکا به عنوان حکومتی که همواره تلاش هایش معطوف به ضربه زدن به ایران بوده هیچ تقصیری ندارد؟ هوشنگ امیراحمدی: بله، آمریکا هم مشکل دارد، مشکلی شبیه ایران که نمی داند چه می خواهد بکند . من می گویم طرفین باید فکر کنند و بروند مشکلات شان را حل کنند . وقتی هر دو مقابل یکدیگر نشستند و صحبت کردند، قطعاً مشکلات حل خواهد شد. مصطفی فقیهی: فکر می کنید چقدر نزدیک شدیم به این خواسته که دو طرف مقابل یکدیگر نشسته و انتظارات خود را بیان کنند؟ هوشنگ امیراحمدی: یکی از خوبی های مشکلات ایران و آمریکا این است که هیچ یک از موارد درگیری دو طرف، غیر قابل حل و غیر قابل مذاکره نیست و همه ی آنان قابل حل است. متاسفانه ما باید تصمیم بگیریم که از نزدیکی و ایجاد رابطه با آمریکا چه می خواهیم ، ما فقط می دانیم چه نمی خواهیم، اما نمی دانیم چه می خواهیم. مصطفی فقیهی: لطفاً دقیق تر و صریح تر توضیح دهید. هوشنگ امیراحمدی: از دولت مردان بپرسید از امریکا چه می خواهید ، نمی دانند چه بگویند! این که آمریکا باید زبانش را عوض کند، سیاستش را عوض کند، به قول تورک ها "تورو سنه نه" فقط تو نیستی که! 199 تا کشور است، اخلاقش را عوض کند که چه شود؟ اگر اخلاقش را عوض کند با کشور های دیگر مثل ترکیه و ... چه کند؟! مثل این می ماند که یک بچه ای بیاید برای پدرش شرط بگذارد تا بچه خوبی بشود! پدر نیز می گوید، پس خواهر و برادرت چی؟!!! مصطفی فقیهی: پس شما به عنوان کسی که لابی رابطه با آمریکا هستید، آمریکا را پدر جهان می دانید؟ نه؟ مصطفی فقیهی: اما شما گفتید که آمریکا دلیلی ندارد اخلاقش را عوض کند و مثال پدر و بچه را زدید، وقتی می گویید دلیلی ندارد آمریکا اخلاقش را عوض کند و بقیه باید تابع باشند، یعنی برای آمریکا نقش پدری قائلید. اما الان دوباره می گویید که من مثال زدم. این نوعی تناقض است. هوشنگ امیراحمدی: ببینید، من مثال زدم و هرگز نقش پدری برای آمریکا قائل نیستم. این آمریکاست که چنین نقشی برای خود قائل است. برای ایران نیز همینگونه است، ایران نیز یک سمت پدری در خاورمیانه دارد. من ، صد در صد برای آمریکا چنین سمتی قائل نیستم، این آمریکاست که قائل به پدری دنیاست، چه خوشت بیاد چه بدت بیاد، پدر خوانده و ابر قدرت این دنیاست. ما هم پدر خوانده منطقه ایم و هر کاری بخواهیم می کنیم، چون قدرت منطقه هستیم و به کشورهای دیگر منطقه مثل ترکیه و پاکستان و غیره هم اهمیتی نمی دهیم. مصطفی فقیهی: با همه این تفاسیر، فکر می کنید حضور شما در تهران، بتواند به رابطه ایران و آمریکا کمک کند؟ هوشنگ امیراحمدی: بله فکر می کنم بتواند، اتفاق خوبی که افتاد این است که در این دو سفری که من به تهران آمدم، توانستم یک گفتمان تازه در ایران در مورد رابطه با آمریکا ایجاد کنم . مسئله ای که در سی سال گذشته بی سابقه بوده و هیچ وقت انقدر در مورد این مسائل بحث نشده بود و فکر می کنم، این مسئله کم کم وارد میدان معمولی خودش شده است. مصطفی فقیهی: فکر می کنید دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران باز شود؟ هوشنگ امیراحمدی: امریکا ها جدی هستند و باید دیوانه باشند که جدی نباشد، برای اینکه ما در انجا دفتر حافظ منافع داریم، ولی انان ندارند و همیشه یک نابرابری بوده و انان همیشه سر این قضیه شکایت می کردند ، البته ایران اخیرا سعه صدر نشان داده است، ایران باید بیشتر از فرصت هایش استفاده کند، البته آمریکایی ها همنیطور. هر موقع ایران اماده است امریکا نیست، امریکا آماده هست ایران نیست. این دو کشور همیشه در فاز متفاوتی هستند. مصطفی فقیهی: مشکل اصلی ایران با امریکا چیست؟ حقوق بشر یا مسئل هسته ای یا نفت ایرانی؟ هوشنگ امیراحمدی: مسئله حقوق بشر اصلاً مسئله اصلی بین ایران و آمریکا نیست، یکی از موارد مربوط به بسته پیشنهادی ایران به اروپا این است که ایران حاضر است در مورد دموکراسی و حقوق بشر بیشتر با غرب و آمریکا گفت و گو کند، ایران خودش می داند مسئله ی حقوق بشر، مسئله ی اصلی گفت و گو با آمریکا نیست، اما آمریکا هم می داند که حقوق بشر در ایران به مراتب بهتر و بیشتر از کشورهای حاشیه خلیج فارس ، سایر کشورهای عربی و منطقه رعایت می شود مصطفی فقیهی: آمریکا وجود چه نوع رژیمی در ایران را می پسندد؟ رژیمی که تابعش باشد؟ هوشنگ امیراحمدی: نه، من اصلا اعتقاد ندارم آمریکا به بدنال آوردن شاه به ایران یا روی کار امدن مجاهدین باشد، آمریکا دارای سرویس های اطلاعاتی قوی است و این چیزها را می داند، مگر اینکه دیوانه باشد و چنین بیاندیشد. مصطفی فقیهی: برزینسکی اخیراً اعلام کرده که امریکا دنبال رژیمی شبیه رژیم شاه است که کاملاً تابع آمریکا باشد. اصلاً درگیری ایران و امریکا هم همین است که امریکا می گوید «ایران منافع من در منطقه را به خطر می اندازد. تمام زورش را می زند که ایران مانع او نباشد، فکر هم نمی کنم خواست آمریکا، در خواست زیادی باشد!! مصطفی فقیهی: اینجا منطقه ی خاورمیانه است و کشوری به نام آمریکا در این منطقه نیست، اما ایران از قدرت های این منطقه است. آمریکا چه منافعی می تواند در منطقه ی آبا و اجدادی ما داشته باشد؟ هوشنگ امیراحمدی: طبیعتاً چنین نیست، اما بهرحال آمریکا خود را ابر قدرت می داند و می خواهد همه جا دخالت کند. هوشنگ امیراحمدی: من این حق را برای خودم محفوظ می دانم که باز هم در انتخابات شرکت کنم. بنده قبلا یک نامه ای در مورد رد صلاحیتم به شورای نگهبان نوشتم چرا که واقعاً از ردصلاحیتم غافل گیر شدم! چون هر طور که نگاه می کنم تمام خصوصیات یک رییس جمهور را دارم، استاد دانشگاه که هستم، تکنوکرات هستم، امریکایی ها را می شناسم، سیاست خارجی را می شناسم ، من هر شرط رییس جمهور شدن را دارم.شورای نگهبان حتی جواب نامه ام را هم نداد. اگر جوابی می داد خودم را اصلاح می کردم تا برای دوره های آتی مشکلی نباشد. این گناه بزرگی هست در حق من. حداقل به من بگویند مشکل من چیست نه این که بگویند برو دنبال کارت! مصطفی فقیهی: در دوره ی قبلی انتخابات، چه کسی را شایسته تر می دیدید برای ایران؟ هوشنگ امیراحمدی: من در این کشور زندگی نمی کنم و مثل دستی دور بر آتش دارم، اما به نظرم هیچ یک از اینها نمی توانند مشکلات ایران را حل کند، چرا که به نظرم ابتدا باید این جناح بازی ها کنار برود، این نوع جناح بازی ناسالم ترین بازی های سیاسی است، این بازی ها به انقلاب و اسلام و ایران صدمات جدی وارد می کند. جریان های اصلاح طلب و اصولگرا با ده ها شاخه متفاوت، باید این بازی ها را کنار بگذارند، باید اتحاد ملی ایجاد بشود. در انتخابات گذشته 5 نفر هم وزن امدند بالا، یعنی چه؟ مردم دارند داد می زنند که ما انتخابات ائتلافی می خواهیم، قانون انتخابات البته در ایران هم مشکل دارد، در حالی که در ترکیه اینگونه نیست اما در امریکا هست، ولی ما که هنوز به آمریکا نرسیده ایم. ما باید قانون انتخاباتی بگذاریم که مناسب جامعه باشد. مثلا در انتخابات گذشته بهترین راه حل این نبود که بروریم دور دوم. بلکه بهترین راه حل این بود که نیروی های موتلف یک اتحادی با هم بکنند و یک انتخابی بکنند. مردم ایران، دیگر این جناح بازی ها را نمی پسندند. ● مصطفی فقیهی
خبرگزاري انتخاب :
بخش نخست آخرین گفت و گوی هوشنگ امیر احمدی در ساعت 2.30 بامداد روز شنبه با «انتخاب» در پی می آید:
هوشنگ امیر احمدی : خیر، کاملاً غیر وابسته هستیم و از دولت هم پولی نمی گیریم.
هوشنگ امیر احمدی : از برخی کمپانی های آمریکایی، فروش مبطوعه و همچنین از برخی افراد خیر و خیر خواه، بودجه ما تامین می شود.
هوشنگ امیر احمدی : من رییس این شورا هستم و ریس جانسون یکی از سناتورها، رییس هیات مدیره است. ما دفتری هم در شهر پرینسو داریم که البته مستقل از داشنگاه است.
هوشنگ امیر احمدی : سال قبل از انقلاب، ایران را ترک کردم اما در سال 1986 تا 88 پس از انقلاب به دعوت آقای مهدی چمران که الان رییس شورای شهر است، در کنفرانس ها و همچنین مناطق جنگی حاضر شدم که از افتخارات من است. من در مورد ایران کلی کتاب نوشتم . سال 1990 در مورد اقتصاد بعد از انقلاب کتابی به زبان انگلیسی منتشر کردم ، کتاب های دیگری در مورد انقلاب، جامعه مدنی، جزایر تنب بزرگ و کوچک و... نوشته ام که برخی از آنان به زبان فارسی ترجمه شده است
مصطفی فقیهی: به دعوت چه کسی برای نخستین بار در دولت فعلی، به ایران آمدید؟
هوشنگ امیر احمدی : واقعیتش را بخواهید من الان خودم آمدم نه به دعوت کسی یا دولت، در واقع به همراه خانواده و برای تعطیلات آمده ام.
هوشنگ امیر احمدی : دولت آقای هاشمی خاتمی و احمید نژاد هر سه به طرق مختلف سعی کردند رابطه با ایران و آمریکا به جایی برسد، در دولت آقای هاشمی، دنیای شکل دیگری بود و با توجه به جنگ 8 ساله، ایران نیاز به بازسازی داشت، بنابراین ایشان سعی می کرد که بازگشایی اقتصادی با آمریکا داشته باشد، (هاشمی) فکر می کرد که اینطوری می توان رابطه با آمریکا را سامان داد که راه به جایی نبرد.
آدرس جدید و بدون فیلتر سایت «انتخاب»: www.TikNews.info
هوشنگ امیر احمدی : این بحثی نیست که بخواهم بکنم چون بحث مهمی نیست و نتیجه مهم است
هوشنگ امیر احمدی : شاید برای برخی مشکل ساز شود.
امیر احمدی: نمی توانم اسم ببرم.
امیر احمدی: بله، بیشتر با مقامات اقتصادی دولت دیدار کرده و حرف زدم، یک سری دعوت ها هم از سوی گروههای سیاسی صورت گرفت، گروههایی که بالاخره به نوعی سعی در رفع تنش های ایران و آمریکا می کنند، در مجموعه پیشرفت خوبی حاصل شده است.
امیر احمدی: دولت ایران که خوشبختانه حامل سیگنالهای خاصی برای مذاکره با آمریکاست، باید دید در آمریکا چگونه برخورد خواهد شد.
گزارشی که قرائت نخواهم کرد، اما نقطه نظرات مرتبط و ایجاد شفافیت سیاست های دو طرفه، را بیان می کنم، آمریکایی ها درک درستی از سیاست های ایران ندارند و بالعکس.
امیر احمدی: مهمترین نظری که انتقال خواهم داد این است که واقعیت های این کشور (ایران) خیلی متفاوت از آنچه در صدای آمریکا می شنوید ، است ، اینگونه نیست که همه چیز این کشور سیاه باشد یا سفید، کشوری هست خاکستری با خوبی ها و بدی های خودش. آمریکایی ها باید بدانند با واقعیت افسانه هایی که در مورد ایران گفته میشود، خیلی متفاوت است.
در سنا و کنگره، سناتور ها، وزارت امورخارجه با برخی چهره این نقطه نظرات را درمیان می گذارم
هوشنگ امیر احمدی: ببینید، من با نفر دوم وزارت خارجه آمریکا مثل آقای نیکلاسن برنز که البته الان تغییر کرده و ویلیلم بنس جانشینش شده و دیگر شخصیت های بلند مرتبه دولت بوش دیدار خواهم داشت.
امیر احمدی : من هر احتمالی را می دهم، اوباما گفته که اگر رییس جمهور بشود با رییس جمهوری ایران ملاقات می کنم، حتی مک کین هم ممکن است این کا را بکند، البته نیکسون همین جوری هم بلند نشد برود به چین، بلکه به قول خودمان می گوییم «امام طلبش کرد رف حرم امام رضا»، اوباما یا مک کین نیز باید طلبیده بشوند، آمریکایی ها همیشه گفتند ما حاضر به مذاکره با ایرانیانی صاحب قدرت در مجموعه سیاسی کشور هستیم، اما طرف ایرانی همیشه می گوید که مذاکره نمی کنم و دوست نداریم مذاکره کنیم!
امیر احمدی : ببینید دشمنی اعراب با ایران ریشه ای و تاریخی و ایدولوژیک است، در مورد بحث خلیج فارس، مباحث مرتبط با جزایر سه گانه، اروند، شیعه و سنی و....ضمن آنکه رقابت های اقتصادی شدیدی با اعراب داریم، اما با اسرائیل هیچ یک از این مشکلات را نداریم!
آدرس جدید و بدون فیلتر سایت «انتخاب»: www.TikNews.info
فقیهی: اما هستند کسانی که بالاخره اساتید دانشگاه هستند و نظریات بسیار مهمی طرح می کنند.
مصطفی فقیهی: برخی روزنامه ها، شما را دلال روابط ایران و آمریکا یا جاسوس آمریکا می خواند، وقتی استفاده مکرر این لفظ را می بینید، چه حسی دارید؟
آدرس جدید و بدون فیلتر سایت «انتخاب»: www.TikNews.info
هوشنگ امیراحمدی: نه نه نه! من مثال زدم، و نقشی پدر گونه برای آمریکا قائل نیستم.
هوشنگ امیراحمدی: موافق این حرف نیستم، برژینسکی دموکرات است، او کسی بود که در گذشته پدر ایران را در آورده و حالا شده مدعی. مگر یادت نیست ؟ همین آدم پشت قضیه طبس بود، اصلا به خاطر همین قضیه ی طبس بود که سایروس من استعفا کرد، او عامل اصلی قضیه طبس بود، همه ی حرف های او بازی، تجارت و بیزینس است.امریکا می داند که نمی تواند رژیمی شبیه شاه را به ایران بازگرداند، حتی اگر ارزویش هم باشد چنین چیزی محقق نمی شود هر چند آنان (امریکا) گاو و خر هم نیستند.دنبال حکومتی هستند که منافع شان به خطر نیافتد، و غیر مستقیم یا مستقیم به منافع ملی آمریکایی ها در منطقه ضربه نزند!!
آدرس جدید و بدون فیلتر سایت «انتخاب»: www.TikNews.info
مصطفی فقیهی: به موضوع دیگیری بپردازیم، به یاد دارم شما در انتخابات دوره ی نهم ریاست جمهوری کاندیدا شدید و البته رد صلاحیت شدید ، آیا باز هم کاندیدای این انتخابات می شوید؟
بازی بازیگر ایرانی در فیلم هالیوودی در سکوت کامل خبری
با پخش تریلر جدید Body of Lies ، فیلم ۲۰۰۸ ریدلی اسکات ، تصاویری از گلشیفته فراهانی در این فیلم دیده می خورد که می تواند چشم هر ایرانی را گرد کند ! حضور گلشیفته در این فیلم با سکوت کامل خبری همراه بود و اندک بحث هایی هم که شکل گرفته بود ، تنها در حد شوخی بودند ! شاید دلیل سکوت خبری این باشد که فیلمهای فعلی اش امکان پخش بیابند (در حال حاضر ۲ فیلم از او در حال اکران است)

به نوشته وبلاگ Good Psycho، بازی یک بازیگر ایرانی در فیلم کارگردانی خارجی ( حتی از نوع معتبر ) چیز تازه ای نیست . همین چند وقت پیش بود که همایون ارشادی در بادبادک باز مارک فاستر یکی از نقش های اصلی را اجرا کرد . اما این نوع خبر ، هر بار می تواند شگفت زده مان کند ! برای همایون ارشادی می شد دلایلی پیدا کرد که بتواند در فیلم های بین المللی ایفای نقش کند ، اما گلشیفته فراهانی هیچ فیلم برنده نخل طلای کن ندارد !

ریدلی اسکات بزرگ یکی از نقش های فرعی فیلمش را به فراهانی سپرده و در یکی از قسمت های تریلر می شود لئوناردو دی کاپریو را در کنار او مشاهده کرد . بخشی از داستان این فیلم در عراق اتفاق می افتد . دیگر بازیگر فیلم ، مانند اکثر کارهای بعد از ۲۰۰۰ اسکات ، راسل کرو است .
|
شصت سال جنايت ، شصت سال مقاومت(31) جنگ سايه ها خبرگزاري فارس: رژيم صهيونيستي، پس از پايان عمليات فداييان فلسطيني در المپيك مونيخ ، وعده داد كه "جنگ انتقامجويانهاي در همة جبههها آغاز خواهد شد". متعاقب اين وعده ، ميان اعضاي «ساف» و واحد هاي تروريستي رژيم صهيونيستي در كشور هاي اروپايي ، جنگي خونين آغاز شد كه مطبوعات به آن لقب«جنگ سايه ها» را دادند.اين جنگ سرانجام در خاك لبنان به پايان خود رسيد. |
| |
چهل و هشت ساعت پس از پايان "عمليات مونيخ"، رژيم صهيونيستي اولين واكنش خود را به اين حادثه نشان داد و 75 بمبافكن را براي انهدام آنچه كه پايگاههاي فدائيان در سوريه و لبنان توصيف ميكرد به آسمان فرستاد. اين تهاجم كه سنگينترين حملة هوايي ارتش صهيونيستي از "جنگ شش روزه" به اين سو محسوب ميشد بيش از 200 غيرنظامي را در اردوگاههاي آوارگان فلسطيني كشته و زخمي كرد.اكثريت شهداي اين حمله هوايي زنان و كودكاني بودند كه فرصتي براي گريز نداشتند.
در مرحلة بعد خانم "گلداماير" نخستوزير 70 سالة رژيم صهيونيستي، در مجلس سوگواري صهيونيستهاي كشته شده در مونيخ، قول داد كه "جنگ انتقامجويانهاي در همة جبههها آغاز خواهد شد" ، اما مبارزه با "سازمان سپتامبر سياه" حتي براي سرويسهاي امنيتي مغرور صهيونيستي هم كار آساني نبود. اين گروه، از سرّيترين سازمانهاي فلسطيني بود كه اسراييل از وابستگي آن به "سازمان فتح" اطمينان داشت، اما "عرفات" مصرانه چنين ارتباطي را تكذيب ميكرد. با اين حال نخستوزير رژيم صهيونيستي، فرمان قتل 35 تن از رهبران شناخته شدة "ساف" و "الفتح" را صادر كرد.
*رويارويي در اروپا
عوامل "موساد" (سازمان اطلاعاتي و امنيتي "رژيم صهيونيستي") در 16 اكتبر سال 1972، "عبدالوائل عادل زعيتر" كارمند سفارت ليبي و نمايندة "ساف" در شهر "رم" را در منزل مسكونياش ترور كردند. هدف بعدي، "محمود همشهري" نمايندة "ساف" در شهر "پاريس" بود كه در روز 8 دسامبر بر اثر انفجار بمبي در تلفن منزل مسكونياش، زخمي عميق برداشت و يك ماه بعد جان سپرد.
روز 24 ژانويه سال 1973، "حسين البشير ابوالخير" نمايندة "ساف" در "قبرس" نيز، زماني كه چراغ اتاقش را در طبقة دوم هتلي در شهر "نيكوزيا" خاموش ميكرد، با انفجاري مهيب قطعه قطعه شد.
در 6 آوريل پرفسور "باسل الكبيسي" از اعضاي عراقي "ساف" و استاد دانشگاه آمريكايي بيروت ، در پاريس به ضرب گلوله از پا درآمد و شش روز بعد "موسي ابوزياد"، يكي ديگر از نمايندگان مؤثر "ساف" در قبرس، توسط بمبي كه در شهر آتن منفجر شد كشته شد. همچنين، "محمد بعوديا" كه از فعالين سياسي "ساف" در اروپا بود بر اثر انفجار اتومبيلش در پاريس جان سپرد.نمايندة "ساف" در الجزاير طي سوءقصدي به شدت مجروح شد، نمايندة "ساف" در ليبي براثر انفجار بستهاي انفجاري فلج و نابينا شد. همچنين "فاروق قدومي" و "هايل عبدالحميد"، كه از اعضاي شوراي رهبري "فتح" بودند، از يك عمليات تروريستي "موساد" جان سالم به در بردند. علاوه بر اين، رژيم صهيونيستي موفق شد با ارسال بستههاي حامل بمب به دفاتر و مراكز متعلق به فلسطينيان در اروپا تعداد ديگري از فعالان فلسطيني را كه برخي از آنان هيچ وابستگي تشكيلاتي به "ساف" يا "فتح" نداشتند، بر ليست قربانيان عمليات انتقامجويانه خود بيفزايد.
"موساد" براي افزايش رعب و وحشت در ميان فعالان سياسي فلسطيني، حكم اعدام برخي از آنان را آشكارا به صورت آگهي در روزنامههاي محلي عرب زبان چاپ ميكرد. مطبوعات و رسانههاي غربي نيز با افسانهپردازي و گزارشهاي اغراقآميز خود، تهاجم "رژيم صهيونيستي" را عليه فلسطينيان پوشش ميدادند و از تيمهاي تروريستي اين رژيم با عناوين مرموز و ترسآوري چون "ژوئن سياه"، "خشم خدا"، "واحد انتقام" و "گروهان 101" ياد ميكردند. عليرغم تمامي اين بزرگنمايي تبليغاتي، تمامي كساني كه توسط تروريستهاي "موساد" به قتل رسيدند، از رهبران معروف فلسطيني بودند كه زندگي و فعاليت سياسي علني داشتند و به همين دليل از هيچگونه محافظت يا پوشش امنيتي برخوردار نبودند، مضاف بر اينكه تاكنون هيچ مدرك و دليل قابل اعتنايي مبني بر ارتباط آنان با "سازمان سپتامبر سياه" از سوي "دولت يهودي" ارائه نشده است. در حقيقت، رژيم صهيونيستي به هيچ عنوان نميتوانست ثابت كند كه توانسته است ضربات سختي بر مجريان "عمليات مونيخ" وارد كند، اما به كمك رسانههاي گروهي، با نسبت دادن عناويني چون "مسؤول ايستگاه سپتامبر سياه در فلان منطقه" يا "از طراحان حمله به مونيخ" به قربانيان عمليات تروريستي خود، سعي كرد كه اقدام به ترور آنان را در افكار عمومي جهان موجه كند.
در جريان اين كشاكش مرگبار، طرف فلسطيني هم بيكار ننشست. روز 10 سپتامبر سال 1972، تلاش براي كشتن يك ديپلمات سفارت رژيم صهيونيستي در "بروكسل" كه عضو "موساد" و نيز مأمور نفوذ به درون "سازمان سپتامبر سياه" بود ناكام ماند.
در 19 سپتامبر عضو سفارت "رژيم صهيونيستي" در لندن "آرمي شاشوري" بر اثر انفجار بمبي به هلاكت رسيد. اما موفقترين پاسخ فلسطينيان به ترورهاي رژيم صهيونيستي در "اسپانيا" عملي شد.
تنها سه روز پس از قتل "محمود همشهري" نمايندة "ساف" در فرانسه، شخصي به نام "باروخ كوهن" در رستوراني واقع در مركز شهر "مادريد" هدف گلوله قرار گرفت و كشته شد. بعدها منابع امنيتي "رژيم صهيونيستي" افشا كردند كه وي با نام اصلي "موشهحنان ايشاي" رئيس ايستگاه موساد در اسپانيا بوده است. او كه مأموريت داشت در ميان فعالان فلسطيني در اسپانيا نفوذ نمايد ، در حين عمليات جاسوسي خود، توسط اعضاي "سپتامبر سياه" شناسايي شد و در حالي كه فكر ميكرد موفق به نفوذ در اين سازمان شده است به قتل رسيد. طرح كشتن "كوهن" با چنان دقت و پيچيدگي طراحي شده بود كه "موساد" مجبور شد تمامي شبكة خود را در اسپانيا منحل كند.
يك ماه و نيم بعد، صهيونيست ديگري به نام "سيمياگلازر" در قبرس به ضرب گلوله از پا درآمد. هويت او نيز توسط خود صهيونيستها مشخص شد: افسر ارشد موساد در قبرس و از اعضاي قديمي سازمان تروريستي "ايرگون".
*انتقام بلند پروازانه
عمليات بعدي "سپتامبر سياه" حمله به سفارت "رژيم صهيونيستي" در "بانكوك"(پايتخت تايلند) به تاريخ 28 دسامبر سال 1972 بود. به هنگام اين تهاجم، سفير در سفارت حاضر نبود اما شش صهيونيست عضو سفارت به دست مهاجمان فلسطيني افتادند.
مبارزان فلسطيني پس از به اهتزاز درآوردن پرچم فلسطين بر فراز ساختمان سفارت، اعلام كردند كه اين شش نفر را در برابر آزادي 36 زنداني فلسطيني از بند "رژيم صهيونيستي"، رها خواهند كرد. پس از يك ساعت مذاكره، گروگان گيران، با آزادي گروگانها در برابر خروج خود از تايلند موافقت كردند. معامله انجام شد و فلسطينيان، صبح روز بعد با هواپيمايي به مصر پرواز كردند. چنين پايان خوشي براي يك عمليات "سازمان سپتامبر سياه" واقعاً حيرتانگيز بود. بعدها "ويكتور استروفسكي" يكي از چهرههاي امنيتي "رژيم صهيونيستي" مدعي شد كه حمله به سفارت اين رژيم در "بانكوك"، در حقيقت يك عمليات انحرافي بوده كه براي پنهان ماندن تحركات وسيع "سپتامبر سياه" از چشم جاسوسان و نفوذيان اسراييلي طراحي شده است. طبق اين ادعا، "سپتامبر سياه" قصد داشت "گلداماير" را در جريان سفرش به "واتيكان" با شليك يك موشك دوشپرتاب "استرلا" به هواپيماي حامل او در فرودگاه "رم"، از بين ببرد. حمله به سفارت رژيم صهيونيستي در بانكوك تنها سه هفته قبل از سفر "گلداماير" انجام شد.
مبارزان فلسطيني با زحمت و پيچيدگي فراوان موفق شد 12 قبضه موشكانداز "استرلا" تهيه كرده و به ايتاليا قاچاق كنند. روز 15 ژانوية سال 1973، پنج فدايي فلسطيني به همراه يازده قبضه موشكانداز در محوطه فرودگاه "رم" توسط پليس ايتاليا دستگير و سه فدايي نيز طي درگيري با پليس و نيروهاي "موساد" كشته شدند و به اين ترتيب بلندپروازانهترين عمليات ضدصهيونيستي گروه "سپتامبر سياه" ناكام ماند.
در بيست و يكم فوريه (36 روز بعد از شكست عمليات ترور "گلداماير")؛ جنگندههاي نيروي هوايي ارتش صهيونيستي، يك هواپيماي مسافربري خطوط هوايي ليبي را در آسمان صحراي سينا، با شليك چندين راكت منهدم كردند. بيش از يكصد مسافر و خدمه هواپيما كشته شدند. "صالح مسعود بوبصير"، يكي از وزراي دولت ليبي نيز در ميان كشته شدگان بود. "رژيم صهيونيستي" در توجيه اين جنايت هولناك، مدعي شد كه هواپيماي ليبيايي وارد حريم هوايي اين رژيم در مناطق اشغالي سينا شده بود و به هشدارهاي ما نيز پاسخي نداد و ارتش از بيم اينكه اين هواپيما مملو از مواد منفجره باشد و بخواهد به شهرهاي صهيونيستنشين حمله كند مجبور به انهدام آن شدهاست.
كمتر شنوندة عرب و مسلماني اين توضيحات عجيب را باور كرد. بسياري متوجه شده بودند كه اين جنايت جنگي با هدف تحريك كشورهاي عربي براي "مقابله به مثل" انجام شده است، اما اين بار هيچ پاسخي به "رژيم صهيونيستي" داده نشد. ارتشهاي عربي در سكوتي معنادار، انتظار ميكشيدند. عليرغم فضاي تبليغاتي منفي در جهان عليه "تلآويو" به خاطر ارتكاب چنين عملي، "رژيم صهيونيستي" از پيگيري برنامههاي تلافيجويانة خود منصرف نشد.
"واحد اطلاعات نظامي ارتش صهيونيستي" اين بار تصميم گرفت ضربة مرگباري بر "ساف" وارد كند. در اواخر بهار سال 1973، دو اردوگاه آوارگان فلسطيني در شمال لبنان با نامهاي " نهر البارد" و "البدوي" مورد حمله كماندوهاي رژيم صهيونيستي قرار گرفت و طي نبردي كوچه به كوچه حدود 70 فلسطيني كشته و زخمي شدند. تعداد زيادي زن و كودك نيز در ميان مقتولين ديده ميشد.
*ساف در خون
روز 9 آوريل سال 1973 (57 روز پس از سوءقصد به "گلداماير") واحدهايي از يگان ويژه اطلاعات و عمليات ارتش صهيونيستي موسوم به «سايرت ماتكال» به فرماندهي افسري به نام "ايهود باراك"، با قايق در سواحل بيروت پياده شدند. شب بعد، اين افراد محل اقامت رهبران "ساف" در بيروت را كه قبلاً شناسايي كرده بودند مورد هجوم قرار دادند و سه تن از رهبران ارشد "ساف" را در خانههايشان با صدها گلوله، سوراخ سوراخ كردند. اين سه تن عبارت بودند از "يوسف نجار" (معروف به "ابويوسف") از بنيانگذاران و فرماندهان عملياتي "فتح" (در جريان اين عمليات تروريستي، همسر "يوسف نجار" هم به ضرب گلولة صهيونيستها به شهادت رسيد)، "كمال عدوان" مسوول تبليغات "ساف"(صهيونيست ها مدعي شدند كه او فرماندة عملياتي "فتح" در نوار غزه و كرانة باختري بوده است) و "كمال ناصر" شاعر فلسطيني و سخنگوي رسمي "ساف"."كمال ناصر" يك مسيحي بود و مهاجمان صهيونيست در حركتي نمادين و سفاكانه، ابتدا وي را به صورت يك مصلوب روي زمين خواباندند و سپس بدنش را تيرباران باران نمودند و در نهايت نيز دهان سخنگوي رسمي "ساف" را پر از سرب گلوله كردند. تصاويري كه از پيكر"كمال ناصر" منتشر شد براي فلسطينيان وخصوصا اعراب مسيحي بسيار درد ناك بود
در اين تهاجم، مقر "جبهه دموكراتيك خلق" نيز توسط صهيونيستها منهدم شد. در تمام مدت سه ساعتي كه كماندوهاي اسراييلي مشغول اجراي عمليات خود بودند، دواير امنيتي و انتظامي لبنان هيچ تحركي از خود نشان ندادند. اين مسأله حاكي از همكاري اين مراكز يا حداقل هماهنگي آنان با مهاجمان صهيونيست بود.(اين حقيقت كه آن روزها در حد ظن و گمان بود، بعدها در جريان جنگهاي داخلي لبنان به خوبي آشكار شد.)
اسراييليها كه عمليات خود را در بيروت "بهار جوانان" (با تلفظ عبري«آويو نعاريم») نام گذاشته بودند، پيروزي جديد خود را با تفاخر فراوان جشن گرفتند و بعدها مدعي شدند كه كم شدن عملياتهاي "سپتامبر سياه" در ماههاي بعد، دليلي براي هدفگيري صحيح آنان در ترورهاي بيروت بوده است. اما هم صهيونيستها و هم فلسطينيها به خوبي ميدانستند كه عمدهترين رهبران "سپتامبر سياه" در اروپا و خاورميانه هنوز در قيد حياتند و نقشههاي فراواني در سر دارند. با اين حال شواهد و قرائن نشان ميدهد كه پس از ترورهاي بيروت، تمامي سازمانهاي فدايي فلسطيني گرفتار شوك سختي شده و كندي و انفعال محسوسي از خود نشان دادند. حمله كماندوهاي صهيونيست به بيروت نمايش خيرهكنندهاي بود از توانمنديهاي "رژيم صهيونيستي" در ضربه زدن به دشمنان خود.
كمتر از يك ماه پس از اين حمله، "دولت يهود" بيست و پنجمين سالگرد پديد آمدن خود را جشن گرفت. در اين جشن كه توسط رسانههاي گروهي جهان پوشش وسيعي داده شد، ارتش رژيم صهيونيستي رژة بزرگي را با حضور نخست وزير و ساير مقامات اين رژيم و درست در كنار ديوار قديمي شهر "بيتالمقدس" به انجام رساند. ربع قرن از تأسيس اين دولت در اراضي فلسطين ميگذشت و هنوز هيچ عاملي نتوانسته بود ضربهاي خردكننده به آن وارد كند. تنها پنج ماه پس از برگزاري اين جشن كه دهنكجي آشكاري بود به جهان عرب و اسلام، آتش چهارمين جنگ ميان كشورهاي اسلامي و رژيم صهيونيستي زبانه كشيد.
*محمدعلي صمدي
*انتهاي پيام/
اخبارمرتبط :
| ||
| ||
| ||
| ||
|
|
/ مروري بر ديدگاههاي حضرت آيتالله خامنهاي در قبال رژيم صهيونيستي/ مقام معظم رهبري: ملت اسرائيل، اراذل و اوباش، غاصب و بي هويت هستند خبرگزاري فارس: مقام معظم رهبري، حضرت آيتالله خامنهاي بارها تأكيد كردهاند كه ملت اسرائيل، يك ملت جعلي و دروغين، اراذل و اوباش، غاصب و بي هويت هستند. |
| |
به گزارش خبرگزاري فارس، جعليبودن رژيم غاصب صهيونيستي و پروژه ملتسازي از سوي سردمداران صهيونيسم بينالملل، موضوعي است كه بارها از سوي مقام معظم رهبري، حضرت آيتالله سيد علي خامنهاي در مناسبتهاي مختلف طرح و از زواياي گوناگون به آن پرداخته شده است.
موجوديت ساختگي و دروغين رژيم موهومي به نام اسرائيل كه اختاپوسوار بخش اعظم كشور اسلامي فلسطين را در نورديده است، پيش از رهبري آيتالله خامنهاي نيز همواره از سوي بنيانگذار انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(س) مورد موشكافي و بررسي قرار ميگرفت و آن بزرگوار نيز در مناسبتهاي متعدد چه در بدو شكلگيري شعلههاي انقلاب اسلامي در سال 1341 و 42 و چه پس از آن، همواره مسأله فلسطين و موجوديت جعلي رژيم اشغالگر قدس و نيز فرايند ملتسازي اين رژيم را مطرح و خطر آن براي مسلمانان و كشورهاي اسلامي را گوشزد ميكردند.
سيد حسن نصرالله، دبيركل حزبالله لبنان پنج سال پيش در ديدار با جمعي از طلاب حوزه علميه قم، مقام معظم رهبري را " كارشناسترين كارشناسان درباره مسائل اسرائيل" ذكر كرد و از ايشان به عنوان بلندپايهترين رهبر مقاومت اسلامي عليه رژيم صهيونيستي نام برد.
به همين مناسبت در ادامه بخشي از ديدگاههاي معظمله درباره ملت بيهويت، جعلي و دروغين اسرائيل را مرور ميكنيم.
مقام معظم رهبري در هشتم ارديبهشت سال 1372 در ديدار مسؤولان و كارگزاران حج به مرور سير تاريخي اشغال كشور فلسطين پرداختند و تصريح كردند: «درباره مسأله فلسطين، آنچه بنا دارم عرض كنم اين مطلب است كه در اين قضيه، نكته بسيار تلخي وجود دارد. اگر چه همه مسائل مربوط به سرزمين فلسطين تلخ است، اما اين نكته، انصافاً گزنده است كه در تبليغات جهاني، در تمام اين چهل و پنج سال كه از اشغال فلسطين ميگذرد بخصوص در اين يك، دو دهه اخير سعي شده است نشان داده شود كه يهودياني كه آمدهاند و فلسطين را گرفتهاند، مردمي مظلوم، داراي حق و مورد فشار و تعدّي هستند.
وقتي صهيونيستها و يهوديانِ روسي ميخواستند به فلسطين مهاجرت كنند، نميگفتند اينها غاصبند؛ اينها اهل فلسطين نيستند كه به آنجا ميروند؛ اينها اهل روسيهاند، اهل اوكراينند، اهل كشورهاي اروپايي و اهل امريكايند كه هر كدام در سرزمين خود، جايي، مكاني، خانهاي، ثروتي، پولي و زندگياي دارند. با اين حال به فلسطين ميروند تا حق يك فلسطيني را بگيرند، خانه او را صاحب شوند، ثروت و سرزمين او را غصب كنند و امكان تشكيل خانواده را از او بگيرند. اين را كه نميگفتند...
اين كاري است كه از شصت، هفتاد سال پيش تا به امروز انجام دادهاند؛ يعني بيست و پنج سال قبل از آنكه فلسطين را رسماً اشغال كنند، همين روش را انجام دادند. اينها ابتدا كه وارد فلسطين شدند، نگفتند "ما مهاجر به فلسطين ميآوريم." مردم فلسطين تعجّب ميكردند كه اينها چهكساني هستند كه ميآيند؟! به دروغ گفتند "متخصّص ميآوريم!" مطالبي كه ميگويم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه انگليس بوده كه افشا شده است. بعضي از وزارتخانههاي امور خارجه دنيا، اسناد قديمي و كهنه را منتشر ميكنند و در اختيار همه قرار ميگيرد. اسنادي كه عرض ميكنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختيار ما قرار گرفته است. در اين اسناد، افسر انگليسياي كه در فلسطين مسؤول كاري بوده، در گزارش خود مينويسد: ما به مردم فلسطين گفتيم كساني كه وارد فلسطين ميشوند، متخصّص و مهندسند؛ دكترند و فلان و بهمانند كه ميآيند كشور شما را آباد كنند! وقتي هم سرزمين شما را آباد كردند، ميروند.
همين افسر انگليسي در نامهاي نوشته است: ولي ما به اين مردم، دروغ ميگوييم! يهوديان فاقد تخصّص و بيهنر را از اطراف دنيا جمع كردند به فلسطين بردند و امكانات و زمين و همه چيز در اختيارشان گذاشتند؛ چون ميخواستند صاحبان اصلي فلسطين را از آن كشور بيرون كنند... ميخواهند يك ظلم را تثبيت كنند؛ ميخواهند يك ظلم را قانوني و رسمي كنند. البته كه ما مخالفيم! همه جوانمردان عالم بايد مخالف باشند. همه مسلمانان بايد مخالف باشند و با آن مخالفت كنند. خانه ملت فلسطين را از آنها گرفتهاند و يك عدّه غاصب را در آنجا جا دادهاند، پشتيباني كردهاند و به دست آن غاصبين، صاحبخانهها را به فجيعترين شكل، سركوب كردهاند.»
معظمله در ديدار مسؤولان نظام و سفراي كشورهاي اسلامي در سالروز مبعث پيامبر اكرم(صلياللهعليهوآله) در روز چهارم آبانماه 1379 نيز تصريح كردند: «فلسطين باقي مانده است؛ ملت فلسطين، باقي مانده است. در كنار وجود ملت فلسطين، يك غصب بزرگ هم وجود دارد. عدّهاي را از اطراف دنيا جمع كردند، يك ملت جعلي و دروغين تشكيل دادند، اسمي هم روي آن گذاشتهاند، با ابزارهاي قدرت هم آن را مجهّز كردهاند؛ اين در كنار واقعيت ملت فلسطين، امروز خودنمايي ميكند.»
مقام معظم رهبري همچنين در ديدار فرماندهان و مسؤولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در 25 شهريور 1372 نيز خاطرنشان كرده بودند: «در قضيه فلسطين، آنچه حقيقت قضيه است، همين مطلبي است كه سالهاي متمادي است جمهوري اسلامي علناً و مستدلاًّ آن را بيان كرده است. يك باند و گروه وابسته و مزدور به قدرتهاي جهاني، با اتّكا به همين وابستگيشان، آمدند سرزمين فلسطين را غصب كردند. آيا كسي ميتواند منكر اين بشود؟! از اين چند ميليون صهيونيستي كه امروز در سرزمينهاي اشغالي ما در فلسطين هستند، چند نفرشان فلسطينياند؟ پدرشان در فلسطين بوده يا خودشان متولّدِ فلسطيناند؟! بيگانههايي هستند كه با اهدافي شوم، از جاهاي مختلف به اينجا آورده شدند، تا اينجا را پايگاهي قرار دهند، و نفوذ قدرتهاي استكباري را در منطقه، راحت گسترش دهند. آيا اين غصب نيست؟! آيا اين ظلم نيست؟! آيا اين محكوم نيست؟! اگر گروهي بروند خانه ديگري را، شهر ديگري را بگيرند، اين در نظر آزاديخواهان و مردم عادّي و منصف اهل هر دين و مذهبي مردود نيست؟»
ايشان همچنين در ديدار با شركتكنندگان در كنفرانس بينالمللي حمايت از انقلاب اسلامي مردم فلسطين كه در روز 27 مهرماه سال 1370 در حسينيه امام خميني(س) برگزار شد خاطرنشان كردند: «ما از كساني كه امروز ميگويند ميخواهيم در قضيه فلسطين راهحل عادلانه پيدا كنيم، سؤال ميكنيم كه اين راهحل عادلانه چيست؟ فلسطين متعلق به كيست؟ جز اينكه متعلق به فلسطيني است؟ آيا شما با تغيير اسم ميتوانيد يك ملت را از اوليترين حقش يعني حقِ داشتن سرزمين خود محروم كنيد؟ آيا با تبليغات ميتوانيد يك مليت دروغين به نام مليت اسرائيلي به وجود بياوريد؟ آيا چنين چيزي مقبول است؟ آيا چنين چيزي مطابق با انصاف است؟ آيا چنين چيزي عادلانه است؟ مسأله غير از اينهاست... چرا شما افرادي را با مليتهاي مختلف روسي، انگليسي، امريكايي، آفريقايي، آسيايي، از هند و از مناطق ديگر دنيا در اينجا جمع كردهايد، تا مردمي را از خانهي خودشان بيرون كنيد؟ اگر شما صلح ميخواهيد، صلح به اين است كه افرادي كه متعلق به كشورهاي ديگرند، به خانههاي خودشان برگردند و فلسطين را به فلسطينيها بدهند.»
مقام معظم رهبري همچنين در خطبههاي نماز جمعه تهران در روز بيست و دوم ماه مبارك رمضان و روز قدس مصادف با دهم ديماه 1378 درباره اخراج ملت فلسطين از سرزمين خود و وارد كردن غاصبان از نژادهاي مختلف به اين كشور فرمودند: «در ميان زشتيهايي كه در اين قرن بر ما گذشت كه البته در كنارش محسّناتي هم در اين قرن اتّفاق افتاده است كه حالا مورد بحث ما نيست؛ يكي از زشتترين، يا شايد بشود گفت زشتترين آنها، مسأله فلسطين بود. چرا؟ چون در اين قضيه، يك ملت را از كشور خودش بيرون كردند. من خواهش ميكنم جواناني كه با مسأله فلسطين خيلي آشنايي و سابقه ذهني ندارند، روي اين كلمات تأمّل و درنگ كنند. يك ملت را از خانه و از كشور خود بيرون كنند و يك عدّه آدمهايي را از اطراف دنيا جمع كنند و به جاي آن افراد در آن كشور بگذارند. چرا؟ چون آن جماعتي كه از اطراف دنيا جمع كردند، از يك نژادند؛ نژاد اسرائيلي، نژاد يهودي! يعني يك حركت نژادگرايانه زشت كه هر جاي دنيا بهوسيله هر كسي در ابعاد كوچكتر از اين پيش ميآمد، مايه ننگ و سرافكندگي بود؛ اما اين را در ابعاد يك كشور بهوجود آوردند...
اينطور نيست كه شما خيال كنيد تا ابد بايد فلسطينيها - صاحبان سرزمين - خود و اولادشان بيرون از سرزمين خودشان باشند؛ يا اگر در آن داخلند، بهصورت يك اقليّتِ مقهور زندگي كنند و آن بيگانههاي غاصب در اينجا بمانند؛ نه، چنين چيزي نيست...
اصل ماجراي فلسطين چيست؟ اصل ماجرا اين است كه يك عده از يهوديان متنفّذ در دنيا به فكر ايجاد يك كشور مستقل براي يهوديها افتادند. از فكر اينها دولت انگليس استفاده كرد و خواست مشكل خود را حل كند. البته آنها قبلاً به فكر بودند به اوگاندا بروند و آنجا را كشور خودشان قرار دهند. مدّتي به فكر افتادند به طرابلس، مركز كشور ليبي بروند؛ لذا رفتند با ايتالياييها كه آن وقت طرابلس در دست آنها بود صحبت كردند؛ اما ايتالياييها به اينها جواب رد دادند؛ بالاخره با انگليسيها كنار آمدند. انگليسيها آن وقت در خاورميانه اغراض بسيار مهمِّ استعماري داشتند؛ ديدند خوب است كه اينها به اين منطقه بيايند. اوّل به عنوان يك اقليت وارد شوند، بعد بتدريج توسعه پيدا كنند و گوشهاي را، آن هم گوشه حسّاسي را بگيرند - چون كشور فلسطين در نقطه حساسي قرار دارد - و دولت تشكيل دهند و جزء متّحدين انگليس باشند و مانع شوند از اين كه دنياي اسلام - بخصوص دنياي عرب - در آن منطقه اتّحادي بهوجود آورد. درست است كه اگر ديگران هوشيار باشند، دشمن ميتواند اتّحاد ايجاد كند؛ اما دشمني كه از بيرون آنطور حمايت ميشود، با ترفندهاي جاسوسي و با روشهاي گوناگون ميتواند اختلاف ايجاد كند كه همين كار را هم كرد: به يكي نزديك شود، يكي را بزند، يكي را بكوبد، با يكي سختي كند. بنابراين، در درجه اوّل كمك كشور انگليس و بعضي كشورهاي غربي ديگر بود. بعد اينها بتدريج از انگليس جدا و به امريكا متّصل شدند. امريكا هم اينها را تا امروز زيربال خودش گرفته است. اينها به اين معنا كشوري بهوجود آوردند و آمدند كشور فلسطين را تصرّف كردند. تصرّفشان هم اينطوري بود: اوّل با جنگ نيامدند؛ اوّل با حيله آمدند، رفتند زمينهاي بزرگ فلسطين را كه زارعان و كشاورزان عرب روي آنها كار ميكردند و خيلي هم سرسبز و آباد بود، با قيمتهاي چند برابر قيمت اصلي، از صاحبان و مالكان اصلي اين زمينهاي بزرگ كه در اروپا و امريكا بودند خريدند؛ آنها هم از خدا خواستند و زمينها را به اين يهوديها فروختند. البته دلاّلهايي هم داشتند كه نقل كردهاند يكي از دلالهايشان همين "سيّدضياء" معروف، شريك رضاخان در كودتاي 1299 بود كه از اينجا كه به فلسطين رفت، آنجا دلاّل خريد زمين از مسلمانان براي يهوديها و اسرائيليها شد! زمينها را خريدند؛ زمينها كه ملك اينها شد، با روشهاي واقعاً بسيار خشن و همراه با سبعيّت و سنگدلي، بتدريج شروع به اخراج زارعان از اين زمينها كردند. در جايي ميرفتند، ميزدند، ميكشتند و در همين هنگام افكار عمومي دنيا را هم با دروغ و فريب به طرف خودشان جلب ميكردند.
اين تسلّط غاصبانه صهيونيستها بر فلسطين سه ركن داشت: يك ركنش عبارت از قساوت با عربها بود. برخوردشان با صاحبان اصلي، با قساوت و با سختي و خشونت شديد همراه بود. با اينها هيچگونه مدارا نميكردند.
ركن دوم، دروغ به افكار عمومي دنيا بود. اين دروغ به افكار عمومي دنيا، يكي از آن حرفهاي عجيب است. اين قدر اينها بهوسيله رسانههاي صهيونيستي كه دست يهوديها بود، دروغ گفتند - هم قبل از آن و هم بعد از آن، اين دروغها گفته ميشد - كه به خاطر همين دروغها بعضي از سرمايهداران يهودي را گرفتند! خيليها هم دروغهاي آنها را باور كردند. حتّي اين نويسنده فيلسوف اجتماعي فرانسوي - "ژان پلسارتر" - را نيز كه خودمان هم در جواني چندي شيفته اين آدم و امثال او بوديم، فريب دادند. همين "ژان پلسارتر" كتابي نوشته بود كه بنده در سي سال قبل آن را خواندم. نوشته بود: "مردمي بيسرزمين، سرزميني بيمردم"! يعني يهوديها مردمي بودند كه سرزميني نداشتند؛ به فلسطين آمدند كه سرزميني بود و مردم نداشت! يعني چه مردم نداشت؟ يك ملت در آنجا بود و كار ميكرد. شواهد زيادي هم هست. يك نويسنده خارجي ميگويد در سرتاسر سرزمين فلسطين، مزارع گندم مثل درياي سبزي بود كه تا چشم كار ميكرد، ديده ميشد. سرزمين بيمردم يعني چه؟! در دنيا اينطور وانمود كردند كه فلسطين يك جاي متروكه مخروبه بدبختي بود؛ ما آمديم اينجا را آباد كرديم! دروغ به افكار عمومي!»
معظمله در چهارم تيرماه سال 1375 نيز در جمع مردم مشهد و زائران حضرت علي بن موسيالرضا عليه السلام خاطرنشان كردند: «پليدتر از آمريكا، دولت صهيونيست در فلسطين اشغالي است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمريكا، يك دولت و متّكي به يك ملت است. در صورتي كه اساساً دولت غاصب صهيونيستي، متّكي بر يك ملت نيست! ملت ساكن آن مناطق، ملتي است كه امروز آواره است! اسراييل، از اوّل با ظلم و آدمكشي، با دروغ و فريب به وجود آمده است. در آن روز يك عدّه افراد زورگو و متجاوز، با پشتيباني دولت انگليس به منطقه فلسطين آمدند. اهالي آن منطقه را بيرون كردند و فرزندان و بازماندگان آنها - بيش از يك ميليون نفر - هنوز هم در زير چادرها و در شرايط اردوگاهي زندگي ميكنند! زير چادر، يا چيزي شبيه چادر، در كوخها زندگي ميكنند! مردم فلسطين، در خارج از فلسطين، با حال كوخنشيني و اردوگاهنشيني زندگي ميكنند. خانههاي آنها و وطن آنها در اختيار كساني است كه از اروپا، از استراليا، از آمريكا، از آسيا و از آفريقا به آنجا رفتهاند و يك ملت جعلي و دروغين به وجود آوردهاند و در آنجا به نام يك ملت، زندگي ميكنند و دولتي هم دارند! اساساً چنين ملتي، وجود و هويّتي ندارد.
گناه جمهوري اسلامي اين است كه اين حرف را ميزند! جمهوري اسلامي بر خلاف دولتهاي ديگر كه از ترس يا با تطميع امريكا همين حرف حق را كتمان كرده و پوشيده داشتند، اين حرف را به صراحت ميزند و ميگويد حق، حقّ است و باطل، باطل است. ما نميتوانيم انكار كنيم كه ملت فلسطين وجود داشته، ولي امروز آواره است. نميتوانيم انكار كنيم كه سرزمين فلسطين، از مردم فلسطين غصب شده است؛ آن هم نه با يك روش ظاهراً با نزاكت، بلكه با كشتار و آدمكشي و فريب و دروغ و اعمال زور و سفّاكي و قتل عام. دولت اسرائيل با قتل عام و غدر و فريب و سفّاكي و لگدزدن به ارزشهاي انساني به وجود آمد. حقوق يك ملت در مقابل پاي مهاجرين صهيونيست كه وارد فلسطين اشغالي شدند، قرباني شد.»
رهبر معظم انقلاب اسلامي همچنين در سخنراني تاريخي خود در مراسم گشايش كنفرانس بينالمللي حمايت از انتفاضه فلسطين در چهارم ارديبهشت 1380 در تهران فرمودند: «دلايلي در دست است كه عدّهاي از اراذل و اوباشِ غيريهودي شرق اروپا را به نام يهودي به فلسطين كوچانيدند... و انگليسيها هم با مجموعهاي از طرحهاي حسابشده، يهوديان را به فلسطين آوردند و مسلمانان را از خانه و كاشانه خويش آواره كردند.»
ايشان همچنين در خطبههاي نماز جمعه تهران در روز 28 ديماه سال 1375 گفتند: «چه كسي باور ميكرد كه بيايند ملتي را از اين كشور بيرون كنند و يك عدّه را از اطراف دنيا جمع كنند و به اين جا بياورند و به اصطلاح يك كشور تشكيل دهند؟ امر خيلي عجيب و باورنكردنياي است.»
رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار شركتكنندگان در همايش بينالمللي رسانههاي جهان اسلام در حمايت از انتفاضه فلسطين نيز فرمودند: «در بخش ديگري از دنيا، با تكيه بر داستانهاي ذكر شده در تورات و اين كه اينجا سرزميني است كه به فرزندان اسرائيل بخشيده شده، بسياري از مسيحيان را هم با خود همفكر و همدل كردند. آن طوري كه من در آماري ملاحظه كردم، اينها توانستهاند در برخي كشورها - از جمله عمدتاً در امريكا - به عنوان پشتوانه افكار عمومي، با همين تبليغات، ميليونها صهيونيست غير يهودي درست كنند!»
ايشان همچنين در ديدار با اعضاي كنفرانس اسلامي فلسطين در سيزدهم آذرماه سال 1369 تأكيد كرده بودند: «در مسأله فلسطين، هدف، محو اسرائيل است و ميان سرزمينهاي اشغالشده قبل و بعد از سال 1967 هيچ تفاوتي وجود ندارد. هر وجب از خاك فلسطين، يك وجب از خانه مسلمين است و هر حاكميتي به جز حاكميت اسلام و مردم مسلمان فلسطين، حكومتي غاصب محسوب ميشود.»
|
رئيس جمهور در ديدار وزير خارجه تركيه: نميتوان در مقابل تحولات منطقهاي و بينالمللي بيتفاوت بود خبرگزاري فارس: رئيس جمهور اسلامي ايران تركيه را كانون جوشش فرهنگ و تمدن دانست و گفت: مردم تركيه و ايران پيوندهاي عميق تاريخي و فرهنگي دارند و علاقهمندند كشورشان روز به روز توسعه يابد. |
| |
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاع رساني رياست جمهوري،محمود احمدي نژاد عصر جمعه در استانبول در ديدار علي بابا جان وزير امور خارجه تركيه با اشاره به ديدار و مذاكرات خود با رئيس جمهور تركيه اظهار اميدواري كرد: نتيجه اين ملاقاتها به پيشبرد هر چه بيشتر منافع دو ملت و تحكيم مناسبات دوجانبه بيانجامد.
رئيس جمهور نقش تركيه در مناسبات جهاني را تاثيرگذار دانست و با اشاره به توسعه همكاريهاي اقتصادي و تجاري دو كشور بر ضرورت توسعه هر چه بيشتر اقدامات مشترك تاكيد كرد.
احمدي نژاد در ادامه به اوضاع منطقه و جهان اشاره كرد و گفت: تحولاتي كه امروز در لبنان، فلسطين، عراق، افغانستان، پاكستان و سودان رخ ميدهد، براي كل كشورهاي منطقه مهم است و نميشود بيتفاوت از كنار آنها گذشت.
رئيس جمهور رايزني و مشورت مسئولان دو كشور را در حل و فصل مناقشات منطقه مهم ارزيابي كرد و با اشاره به اوضاع عراق گفت: بايد كشورهاي منطقه بويژه ايران و تركيه مراقبت كنند تا هر اقدامي كه به وحدت ملي و امنيت و يكپارچگي عراق آسيب ميزند، اتفاق نيافتد.
علي بابا جان وزير امور خارجه تركيه نيز در اين ديدار با تشريح آخرين اوضاع منطقه و جهان سفر رئيس جمهور كشورمان به تركيه را آغاز مرحله جديدي از روابط دوجانبه دانست.
وي گفت : ايران و تركيه دو كشور قدرتمند، دوست و برادر هستند كه با همكاريهاي مشترك مي

